تبليغاتX
چرت و پرتستان

مقادیر متنابهی چرت و پرت
 در دست تعمیرات
 

 

آقا این وبلاگ مشکل فنی پیدا کرده

و بعلت پاره ای تعمیرات اساسی در مخ و مغز و ملاج دارندگان چرتستان،

درش بسته اس تا پایان امتحانات به تاریخ مقرره!

 

قربوق همگی دوستان و دشمنان

|+| چرت و پرتی توسط چرند بی خاصیت در  |
 
 

 

 

سلام

به همه!

آقا ما ۴تا ژروانه خشکیده خریدیم واسه این دخمل خانوم بردیم.....

 

 

آقا ما ازین پس هر شب توی پارک لاله در حال ورزش نمودن هستیم...

کی میاد بازی؟

|+| چرت و پرتی توسط چرند بی خاصیت در  |
 دردسر جدید !
 

 

آقا این جشن تولدم واسه خودش دردسریه هاا!

 

چیه این دخترا هر یه ماه یه بار واسه خودشون جشن تولد میگیرن؟

 

ما جمعه تولد یه دختر خانوم محترمی دعوت میباشیم که نمیدونیم ولسش چی بخریم....

 

از دختر خانمهای ازیز  و آقا پسرهای باتجربه ی بیش از ۵۰ عدد دوست دختر... تقاضا میشود در امر خطیر انتخاب کادوی تولد ما را یاری رسانند!

 

 

منتزر هسته ایم!

 

.

 

|+| چرت و پرتی توسط چرند بی خاصیت در  |
 چیثطی یه فلثفه!
 

 

بوووووووووووووووووووووق!

 

 

خدمت همه دوستان ارازل و اوباش عرض شود که: زندگی خیلی مسخره تر از اونیه که آدم به خاطرش حتی یه لحظه اخم کنه.....

سقراط حکیم میفرمایند:

 
 

در ۳ جا حرف ها رو نباید باور کرد :

۱. حرف های پای منقل رو

۲. حرف های پای منبر رو

۳. حرف های توی بغل رو

 

|+| چرت و پرتی توسط چرند بی خاصیت در  |
 خداحافظ
میرم

کاش میشد واقعا میرفتم

یه جایی که دیگه هیچ کیو نبینم

حتی دیگه چشم دیدین خودمم ندارم

دیگه از بیعاری خسته شدم

میزنم زیر همه ی شرایطی که الان دارم .همه ی آدمایی که میشناسمشون

دیگه به روی خودم نمیارم یه زمانی دوسشون داشتم

دیگه به روی خودم نمیارم یه زمانی همه ی دل خوشیم بودن

من دارم میرم

امیدوارم چرند بمونه و وبلاگو براتون سر پا نگه داره ..................

میرم پی بجه بازیای خودم

میرم شاید یه تحول اساسی تو زندگیم بدم

میرم شاید دلمو بتکونم

کاش آدمها میدونستن شخصیت بقیه  از جنس سنگ نیست به خدا از شیشه هم نازک تره

من خرد شدم وقتی تازه خواستم به زندگی لبخند بزنم

درست وقتی که فکر کردم این پایان همه ی احساسات تلخمه ...شکستم نابود شدم

کاش آدمها یه ذره قدر همو میدونستن

و ..............

و تو

ازت میخوام که منو ببخشی.کاش نفسم بند میومد و نمیدیدیم به خاطر من اشک روی چشمات اومده

اما میخوام بدونی من گناهکاری بودم که اگر چه اتهامش ثابت شد اما بی تقصیر بود حالا هم میره که حکم قصاصی که براش صادر شده رو با جان و دل پذیرا باشه

همه ی روزهاتون آفتابی

حاجی چرند

|+| چرت و پرتی توسط حاجی چرندگو در  |
 بوی باقالی میاد
سلام

آقا جدی شما مشکوف نشدین؟نه واقعا نشدین ؟اگه یه ذره در جریان وقایع بودین شما هم مثل من میفهمیدین که یه بوهایی میاد.

خوب من براتون سر نخارو توضیح میدم تا شما هم بفهمین.

یه وقتی یه آدم متشخصو با کلاسی بود که من اصلا قصد ندارم بگم اسمش کاوه بود.آقا این بشر پست میزد توووووووووپپ .ا هم هی میرفتیم تو وبلاگش از خودمون واسش حال پرپر میکردیم .

تا این که یه روز پیغام داد که درشو تخته کرده.خلاصه یه مدت سر به میون نمی آورد تا این که دوباره برگشت.

چه برگشتنی تو بوقو کرنا کرد که آآآآآآآآآآآی من حورو پریمو پیدا کردم.

من فقط اون و میخوامو بدون اون هرگز قادر نیستم به زندگیم برسمو از این دل حرفای فوفولی.

خوب ......................................

از اون ور ماجرا یه آدم دروغ گویی از جماعت نسو.انم مدام توهمات فانتزیشو پست میزد .

اونم نمیگیم اسمش بهاره بود .

خلاصه که بعد از رفتن کاوه اونم ادا در آورد که من دارم میرم.

ولی جونم براتون بگه که این خانم خیلی دروو بر کاوه میپلکید و نیست دروغم خوب بلد بود ..................................

خلاصه این که هر عقل سلیسی این وسطا میگیره که یه بوهایی این وسط میاد .

بیا هی میگن مردا گول نمیخورن دیدین مردا چقذه سادن .

حقا که این مملکتیا این زنا رو خوب شناختن چکمه رو ممنوع کردن.ازه شنیدم مانتوی روشنم قراره منع شه /آخی دلم خنک شد تا همتون بپزین از گرما این قدر واسه پسرای مردم تور پهن نکنین همه رو از راه به در کردن دیگه.....................

از ما گفتن قضاوت با شما..................................................

القصه بریم سر بحث خودمون ما که فضول یا بخیل نیستیم.

این روزا بی پولی این قدر بهم فشار آورده که شعور اجتماعیمم تعطیل شده.

هر جا قدم مینهیم بسی موجبات شادی و شعف هموطنان عزیز را به ارمغان می آوریم .ین هم از موجبات تکامل روح بزرگمان است که چون میدانیم همی جماعت در این مملکت به ظاهر آباد که باید تنها غصه ی قصه ی نان و گوشت و خوراک خورد هیچی تفریحی ندارند سعی داریم که اندک لبخندی بر گوشه لبانشان جاری کنیم.

راستی ما امروز رفتیم خرید یه عالم باقالی خریدیم آخه قیمتش یک سوم قیمت میوه بود ما هم که پول نداشتیم میوه بخریم مجبور شدیم برای خالی نبودن عریضه باقالی بخریم تا آبرومون حفظ بشه جاتون خالی اتاقو بوی باقالی برداشته ...................................

هنوز نخورده مست بوی باقالیم تو اتاق چه برسه به این که بخوریم.

دیگه چی میشه؟

البت هر چی بشه به بدبویی گندایی نیست که تو مملکت داره با بیت المال بالا میاد.

...........................

 

|+| چرت و پرتی توسط حاجی چرندگو در  |
 
 

 

 

 

میبینم که پشت گوش ما داره اتفاقایی میوفته و ما بی خبریم..

اصن به من چه که بعزیا وبشونو اوض میکنن...

بعزیا

میرن!!!!! بعزیا میان!!!!!!!!!!!

خدایی توی این وامصیبتای دنیا ها من به این نتیجه رسیدم که بی خیال!

دیروز رفته بودم کارگاه داستان

ازهمین جاهایی که ملت بیکار میشینن چرت و پرتای مزخرفشونو واسه هم بلغور میکنن تهش مگن: به به به به!

خلاصه از بخت بد ما از جنس مذکر فقط من یافت میشدم و  یه آقای دیگه ای وبقیه  ملت همشون دختر!

مارو میگی اول که رفتم تو با اعتماد به نفس کامل نشستم پشت میز...

بعد از خوش و بش و این چرندیات ملت نسوان شروع کردن به خوندن مزخرفاتشون که بهش  میگفتن: داستان کوتاه!

خلاسه! اولی که خوند یکم جمعو جور شدیم...راجه به یه دختر بود که بابا ش بهش تجاوز کرده بود...مام پاهامونو جمع کردیم توی سینه و چسبیدیم به أقای بغل دستیمون که نکنه ملت فک کنن مام ازون مردای بی غیرتیمو به زن به چشم....نیگا میکنیم...

 

دومی داستانشو خوند..ما عرق سرد نشست رو پیشونیمون: قصه ی یه دختری که از دوس پسرش حامله شده بودو این چرت و پرتا....

ما بیشتر خودمونو جمع کردیم....

سومی شروع کرد به خوندن: قصه ی یه زنی که توی یبه کوچه ی تاریک و خلوت مورد هجوم مردان نامرد قرار میگیره و...

ما که دیگه عرق سرد رو پیشونیمون بودو مثه یه دستمال کاغذی مچاله شده بودیم تا نگاههای غضب آلود دختران نا راضی از مردان شهوت پرستو بتونیم تحمل کنیم.....دگه تا جاییکه میشد خودمو جمعو جور کرده بودم....

چهارمی داستانشو باز کرد که راجه به یه زنی که بچه ی نامشروعشو با بدبختی کشتونده...

دیگه نزاشتم قصش تموم بشه...بلند شدم گفتم: بابا جمع کنین خودتونو شورشو دراوردین....خودتونو  انداختین زیر دست مردای جور واجور........

همشون یه جوری منو نیگا کردن که یعنی خیلی بی شعورو بی فرهنگی!

منم زدم بیرون!

تازه فهمیم چرا توی اون کارگاه هیچ مردی پیدا نمیشه!

تازه یه چیز دیگم کشف کردم..

ذهن خانوما خیلی بیشتر از مردا هول و حوش اینجور مسایل میگرده!

خلاسه همین دیگه!

مام بی خیال قصه نوشتن شدیم!

 

راستی! کارم جور شد! خوشحالم که بالاخره بعد از اینهمه که ملتو گزاشتیم سرکار حاال خودمون بریم سر کار!

|+| چرت و پرتی توسط چرند بی خاصیت در  |
 بالاخره که چی؟
فکر میکنین ما کجای زندگییم؟

وقتی روزهامون همینطوری دارن میگذرن و ما هیچ برنامه خاصی واسه استفاده از وقتمون نداریم؟

فکر میکنین ما کجای زندگییم وقتی یه جوونی با شرایط من اول زندگیش از خدا آرزوی مرگ میکنه؟

یا این که هر روز سر درد عصبی داره.

فکر میکنین ما کجای زندگیم وقتی این قدر تفریحمون کمه که واسه رها شدن مجبوریم بشینیم پای نت و خودمون  با چرت و پرت گفتن سرگرم کنیم.

به خدا خیلی مردم خوبی هستیم که هیچی به روی خودمون نیمیاریم.

یا شایدم گاگولیم نمیفهمیم که باید نفسمون دربیاد.

در حالی که آمریکای به قول بعضیا ملعون روز به روز داره تکنولوژیشو گسترش میده.یا علوم انسانیشو قوی میکنه.

من میگم چرا..............اونجا امید به زندگی بالاست.

اونجا مردم اینقدر ذهنشون آزاده که میتونن به بقیه چیزا فکر کنن.

 اونجا اینقدر آزادیه عقیده هست که هر کی ناراضیه میره حرفشو میزنه مشکلش حل میشه.

ولی من خیلی هنر کنم روزمو با این غصه سر کنم که امروز چی باید بخورم.

مدام باید تنم بلرزه که نکنه یکی بفهمه من ناراضیم.

به  خدا دیگه حتی چرت و پرتمم نمیاد.

تا کی بزنم به طبل بی عاری؟

تا کی این همه خفت هموطنامو ببینمو به روی خودم نیارم ؟

بابا منم آدمم. دل دارم. ناراحت میشم .

خودم به درک وقتی چرندو میبینم که اینقدر حالش بده میترکم.

خلاصه که اوضاع خیلی خرابههههههههههه.

خیلی................. تروخدا یه فکری کنین آخرش که چی؟

تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| چرت و پرتی توسط حاجی چرندگو در  |
 
 
بالا
 بدو بازي